Daisypath Anniversary tickers Lilypie Second Birthday tickers یکی از روزهای خونه ی ما - ▪•●اســـــمارتیـــــــــس●•▪
X
تبلیغات
رایتل

ساعت دو ظهره و دارم استراحت میکنم 

پسملی خوابیده 

صبحا 8:30-9 بیدار میشیم بدو بدو صبحونه می خوریم! 

چون فسقلی صبر نداره صبحانه اش آماده شه 

میشینه روی پارچه ای که براش انداختم روبروی تلوزیون 

هی هم میگه : 

 آم مَ ...آم مَ   =  هر چیز خوردنی !

یعنی زود باش صبحانه مو بیار 

منم تند تند آب میریزم تو لیوان میزارم تو مایکرو 

توش دو تا قاشق شیرخشک میریزم + یه خرما + یکم ارده + یکم پودر مغز  + دو تا بیسکوییت 

همه اینکارا رو با عجله 

آخرشم یه وقتا تا آماده شه حضرت آقا قهرررر میکنن میرن اونطرف اتاق هی ناز میکنن که چرا دیر کردی !!! 

بعد باید کلی ناز بکشم و قربون صدقه برم تا راضی شه و بیاد بشینه تا صبحانه رو میل کنه  

حالا میگی الان انقدر گشنه هست که می تونه یه فیلو بخوره !

بعد همه این بازیا ! چند تا قاشق میخوره و میره !! 

 

بعد میرسیم به صبحانه ی من که خیلی مختصر و مفیده و گاها هم به صورت ایستاده سرو میشه  

چون فسقلی پاهامو گرفته و باهام راه میاد تا بریم و باهم بازی کنیم  

 

دیگه این وسطا یه کم بازی یه کم کار خونه و اشپزی تا ناهار 

ناهارشم که میخوره یه یک ساعتی گاهی کمی بیشتر می خوابه 

این ساعت ساعته طلاییه منه !! 

یعنی تقریبا هر کار مهمی که دارم البته بی سر و صدا ها ! باید تو اون ساعت انجام شه وگرنه کلا باید بی خیالش شم 

وقتی ام که بیدار شه یه کم بازی یه کم شیر و عصرونه بعدم یواش یواش حاضر میشیم بریم بیرون 

 

این برنامه ی این روزامونه 

چهارشنبه تولد مامی جونم هست و اصلا نمی دونم چی براش بگیریم 

حالا عصری قراره با خواهری بریم بگردیم ببینیم چیزی پیدا میکنیم یا نه 

کلا هدیه گرفتن خیلی کار سختیه ! 

 

جمعه شب هم با خانواده ی همسر رفتیم پارک 

انقدررر گل پسر راه رفت راه رفت که نگو 

یه سری با من یه سری با مادر بزرگش و عموش 

یه سری هم تاب و سرسره  

بعدم شام رفتیم دور پارک دل و جیگر مهمون پدر شوور 

بعد این فسقلی ما انقدررر گشنه شده بود با یه عشقی می خورد که نگو 

اصلا تعجب کرده بودما  

فردا صبحشم رفتیم هایپر پسری رو بردیم اسباب بازیای اونجا رو تست کرد 

کلی هم بین قفسه ها راه رفت و قایم موشک بازی کرد  

یه مقدارم چرخ سواری 

دیگه انقدر خسته شد تا نشستیم تو ماشین خوابش برد 

اومدیم خونه هم یه دو سه ساعتی نشستیم خستگی در کردیم 

بعدش دو تایی از 4 بعد از ظهر خوابیدیم تا 7 شب ! 

اصلا یه وضعی ! انقدر خسته شده بودیم انگار پیاده رفتیم تا اونجا و برگشتیم !! 

 

آخی ! چقدر حرف داشتم !! 

برم ناهار فردا رو بزارم که فردا روز کاره ! 

مانتو اتو کنم ! اپیلاسیون ! جمع و جور خونه ....

???? ???????

mouse code

?? ????