بالاخره امتحانای همسری تموم شد و اون دو تا پروژِه ی مهم هم انجام شد
پارسال تو ماه صفر بود که درگیر آزمایشا و سونوهای کنجد بودیم
جواب یکی از آزمایشا چندان خوب نبود و چند هفته تو رفت و آمد دکتر و آزمایشگاه و سونو گرافی بودیم
پسرک خیلی کوچیک بود شاید همش 10-12 سانت !!
روزای بدی بود
به جز خودم و همسری و همسایه بالایی که دوستم بود کسی در جریان نبود تا نگرانی برا بقیه پیش نیاد
روزای آخر ماه صفر بود و ایام اربعین و شهادت پیغمبر (ص) و امام حسن (ع) و امام رضا (ع)
همسایه ی روبرویی روی دیوار یه پارچه ی بزرگ سبز زده بود که روش نوشته شده بود " یا امام حسن مجتبی "
تقریبا روزی چند بار پشت پنجره بودم و نگاهم به همین پارچه ی سبز بود و تو حال و هوای خودم بودم
همونجا نیت کردم برای سال آینده
و امسال

الوعده وفا خدای مهربونم ....
پروژه ی دوم هم مهمونی دوره ی دوستای دانشگاهیم بود که ماه قبل به خاطر امتحانای همسری نتونسته بودم بگیرم و بدجوری روی شونه ام سنگینی می کرد
وقتی یه کاری دارم تا انجامش ندم آروم نمی گیرم
خدا رو شکر اونم با کمک مامانم و خواهرم الا به خوبی برگزار شد !!
پسرک شب ساعت 2 خوابید !! و صبح هم از 7:30 بیدار شد تا غذا ها رو برای ناهار بزاره رو گاز !!
ساعت 10 صبح هم مامی پسرک رو با خودش برد خونه
و ساعت 5 همسری آوردش تا دوستام از حضورش مستفیض شن
پروژه ی سوم که این وسط اضافه شد خونه تکونی بود !!
مادر همسری اومد برا کمک تو نگه داری پسرک تا من به کارام برسم
که....... همه چیز برعکس شد
ازونجایی که کنترل پسملی کار سختیه !!
مادر همسری گفت پسرک ماله خودت !! من کارات رو می کنم
و الحق که خیلی زحمت کشید و خیلی لطف کرد در حق من
چون من اصلا دوست ندارم از کسی کمک بخوام و به هر طریقی هست خودم کارام رو انجام میدم
حتی تو بارداری هم خودم خونه تکونی کردم و از همسری هم کم پیش میاد کاری بخوام مگر کار واقعا مردونه باشه
ولی امسال با وجود یه پسر شیطون و بلا که نه خواب درست و حسابی داره نه وقتی بیداره میزاره از کنارش تکون بخوری واقعا مستاصل شدم
تقریبا 5-6 روز هم به خونه تکونی گذشت
فقط مونده پرده ها
چیدمان خونه رو هم عوض کردیم و کلی تنوع شد برامون
پیشرفت های پسرک در هفت ماهگی در ادامه
ادامه مطلب ...


