تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

امروز یه جشن کوچولو دعوت بودیم به صرف چای و شیرینی و باقالی پخته و از همه مهمتر آش دندونیییییی !! 

بله ! فاطمه کوچولوی پسرخالم اولین دندونش در اومد و نون خور شد !  قلب

هفته ی پیش ام یکشنبه ناهار مهمون یکی از دوستای دانشگاهم بودم  

پسرش یه ماه از پسرک کوچیکتره 

دو تا از دوستای مشترکمون هم بودن  

یکی شون که هنوز مجرده اون یکی هم پسرش 2 سالشه  

اونو از دوران دانشگاه دیگه ندیده بودم  

خلاصه کلی از دیدن همدیگه بعد مدتها خوشحال شدیم و با دیدن بچه های همدیگه ذوق کردیم 

صاحبخونه ام حسابی زحمت کشیده بود و با وجود بچه ی کوچیک کلی شرمنده مون کرد  

تصمیم گرفتیم ازین به یعد زودتر همدیگه رو ببینیم نمی دونیم میشه یا نه !  

میدونی اون روزا که دانشجو بودیم اصلا به مخیله مون هم نمی رسید یه همچین روزایی رو  

فکر می کردیم دنیا خلاصه شده تو کتاب و دفتر و درس و تحقیق و دیکشنری و ترجمه و اخبارای بی ** بی . سی !!  

یادش به خیر با همون دوست مجرده مشقای کلاس های ترجمه ادبی و سیاسی رو قسمت کرده بودیم! 

من ترجمه ادبی می کردم اون ترجمه سیاسی  

فقط خدا خدا می کردیم اسم دو تامون رو واسه یه مطلب نخونه چون ترجمه شریکی بود !! نیشخند

یا پیاده کردن خبرها و فیلما روی کاغذ ! 

اون موقع ها من و صفا نامزد بودیم و درگیر مقدمات عروسی 

یادمه امتحان نوار و فیلم ام رو همین دوستم به سختی و از یکی از بچه های اون یکی استادا برام جور کرده بود 

یادمه دو روز بعد اون امتحان عروسی ام بود !! 

یادش به خیر روزای امتحان  

تا دقیقه آخر تو حیاط و نمازخونه در حال خوندن بودیم  

یا وقتای ناهار که پارک رو به رو دانشکده پاتوق ما بود  

 

دانشگاه برای ما جدای علم آموزی خوش گذرونی بود  

خدا رو شکر هم دوره های خوبی داشتیم 

همه ی فکرمون درس بود و کار آموزی و در کنارش لذت بردن از اون روزا  

کلا سرمون به کار خودمون بود 

اون روزا فکر نمی کردیم یه روزی باید زنگ بزنیم از همدیگه مارک قطره ی آ.د یا استامینوفن رو بپرسیم 

یا اینکه بچه ات رو واکسن زدی ؟ تب کرد ؟ چیکار کردی ؟ 

خت * نه کردی ؟ مای بی بی کردی یا نه ؟!  

وزنش چقد شده ؟ قدش چی ؟  

هنوز شبا گریه می کنه ؟! گرایپ میکسچر میدی یا کولیک یا .. ؟؟

و  ، و ، و .... 

 

 

۱۰۰ روز زندگی سه نفری 

۱۰۰ روز عاشقی  

۱۰۰ روز حس قشنگ و ناب مادری  

۱۰۰  شب بی خوابی 

  

پسر بهشتی من ۱۰۰ روزه کنارمی 

۱۰۰ روزه که روزاش با همه ی روزای زندگیم فرق می کنه 

۱۰۰ روزه که با صدای تو از خواب بیدار میشم  

۱۰۰ شبه که با نگاه کردن به تو خوابم می بره

۱۰۰ روزه که با دیدن صورت ماهت همه ی شادی دنیا تو دلم جمع میشه  

۱۰۰ روزه که با هر خنده ات تا اوج آسمونا میرم

۱۰۰ روزه که روزی چند بار خدا رو به خاطر داشتنت شکر می کنم   

۱۰۰ روزه که دعا می کنم خدا نعمت به این بزرگی رو از کسی دریغ نکنه 

 

پسر نازنین من 

بوی بهشت میدی 

بوی طراوت و تازگی  

چشمات پر از برق شادی و امیده 

پر از شور زندگییییییییییییییی 

پر از نشاط 

  

امیدوارم خدا خودش بهم توان و انرژی بده برای پرورش ات 

برای تربیت ات 

امیدوارم بتونم از پس این مسئولیت به خوبی بر بیام 

 

امیدم ! 

۱۰۰ روزگیت مباررررررررررک !! 

 

 

دو هفته ای هست برگشتیم ولی وقت آپ کردن نداشتم 

اولین سفر من و پسملی هم گذشت و خدا رو شکر خیلی خوب بود 

دیروز سومین ماهگردش بود 

هر روز که می گذره هوشیار تر میشه و شیطنتش هم بیشتر !! 

معمولا روزا خوبه ولی شبا برا خوابوندنش برنامه ها داریم !!  

منم که کلا خودم رو وقف اش کردم و دارم از لحظه لحظه ی بزرگ شدنش لذت می برم 

می خواستم این ترم ۶ ساعت در هفته کلاس بگیرم که ظاهرا پسرک راضی نبود و همه برنامه هام رو بهم زد 

از ۱۰ روز مونده به قطعی شدن کارم دیگه لب به شیشه نزد و این یعنی برا رفع گرسنگی فقط مامانم رو می خوام ! 

اینه که زنگ زدم و گفتم این ترم هم نمیام  

 

با اینکه تو بارداری خیلی وزن اضافه نکردم ولی اکثر لباسام و شلوارام بهم نمی خوره 

چون عادت داشتم لباسامو  یا اندازه بخرم یا یه سایز کوچیکتر !

این شد که با خواهری رفتیم کلی خرید کردیم  

پسری هم خونه پیش مامانم موند 

یعنی هیچ وقت به این سرعت خرید نکرده بودم !! 

شلوار و کفش رو تو اولین مغازه ! خریدم 

مانتو رو هم ۳-۴ تا مغازه بیشتر نگشتم 

دارم شدید فرزززززز میشم  

کارای خونه ام همینطور 

چون می دونم پسری وقت اضافه برام نمیزاره تا خوابه کارامو تند تند می کنم  

وقتی بیدار میشه کلا باید در خدمتش باشم 

 

دیگه اینکه همچنان بیشتر روزام تو خونه می گذره 

و نهایتا خونه ی مامانم 

احساس می کنم تو خونه راحت ترم 

بیرون رفتن با پسرک برا هر دومون سخته 

وقتی خوابه دلم نمی یاد برم بیرون و خوابش رو بهم بزنم 

ساعت بیداریش هم هنوز کمه و همین قدره که شیرش رو بدم جاش رو تمیز کنم یه کم بازی و شیطونی و دوباره لالا   

صفا هم که یا مشغوله کاره یا اگه وقتی داشته باشه ترجیح میده تو خونه استراحت کنه 

و کلا اعتقادی به گردش و تفریح و تجدید روحیه و اینا !! نداره 

اینه که تصمیم گرفتم یه سرگرمی مفید برا خودم تو خونه جور کنم 

یه سرگرمی که موقع خوابوندن پسرک رو پاهام به کارم بیاد !! 

درس خوندن برا ارشد !!    

 

 

 

ادامه مطلب ...

???? ???????

mouse code

?? ????