Daisypath Anniversary tickers Lilypie Second Birthday tickers قبلنا....الانا ! - ▪•●اســـــمارتیـــــــــس●•▪
X
تبلیغات
رایتل

انقد از پریروز تا حالا کار کردم که نگو.....همش ام در راستای امور مطبخ و پر کردن فریزر !!

تازه یادم افتاده ماه رمضون داره میاد و فریزرم تقریبا خالیه.....

تازشم !! روزه ام گرفتم !! واسه افطار روز اول اومدم خودم رو تحویل بگیرم آش یا سوپ درست کنم که دیدم نه سبزی اینو دارم نه اونو !!

ما چون سحر ها بیدار می شیم باید غذا از قبل آماده کرده باشم و گرنه روزای دیگه خیلی در بند ناهار و شام و این چیزا نیستیم از طرفی یه شب مهمونی خونه پدر شوهر یه شب مهمونی خونه بابام یه وقتا ام خیابون گردی و شام بیرون خوردن..... ولی ماه رمضونا اوج کاریه منه !!! تازه گاهی که برا افطار مهمون هستیم و صبحش هم خونه نبودم شب که می رسم تازه باید فکر سحر باشم.....

ولی امسال سال سومی هست که خودم مامانم و حسابی راه افتادم !!

به این نتیجه رسیدم دو سه وعده غذای آماده تو فریزر بزارم....تن ماهی ام گرفتم !! کاملا مجهز !! 

 

سال اولی که ازدواج کرده بودیم دو سه ماه بعد ماه رمضون بود.....یعنی می خواستم گریه کنما !!

منی که هر سال یه ربع مونده به اذان با کلی ناز کشی بابام بیدار می شدم و چشم بسته غذا می خوردم حالا باید یه ساعت زودتر پا می شدم ، غذا رو گرم می کردم ، ماست و سالاد و مخلفاتش رو آماده می کردم ، آخر آخر و از همه مهمتر باید ناز کشی همسر گرامی رو هم میکردم که پاشه !!! 

یادمه اون موقع ها که مجرد بودم هزار بار صدام میکردن تا بیدار شم،  چه واسه رفتن به مدرسه و یونی چه برا نماز چه غیره.....همیشه فکر می کردم خوابم سنگینه و بعد ازدواج به مشکل می خورم خصوصا اگه قرار باشه یه نی نی کنارم لالا کنه حتما له می شه و امنیت جانی نداره....

ولی درست از همون موقع که متاهل شدم همه این چیزا 180 درجه عوض شد......خودم ساعت میزارم و بیدار میشم تازه بیشتر مواقع صفا رو هم بیدار می کنم ! خوابمم انقد سبک شده که با کوچکترین تکون و صدایی بیدار می شم ! اگه 6 تا نی نی ام کنارم بزارید صحیح و سالم تحویل می گیرید !

 

البته ! اینا بیشترش به مسءولیت شناسی آدما بر می گرده ......دلت که برا کاری شور میزنه ناخودآگاه خواب به چشمت نمی یاد وقتی ام می یاد یه خواب سبک و آرومه.....

 

 

* شب جمعه رفتیم کار یکی از مشتری های صفا رو تحویل دادیم تا 12 طول کشید آقا ام هوس کله پاچه کرد!! 12 شب رفتیم همونجایی که دوره نامزدی کله پاچه می خوردیم و آخر شبی جای همه رو خالی کردیم.....

 

امشبم مادر شووری هوس کله پاچه کرده ما ام دعوت شدیم..... 

 

* جمعه بعد مدتها سر و کله زدن با همسری جهت کشف پارک ها و فضاهای تفریحی جدید !! ( جدید برا خودمون البته ) بالاخره بعد یه سری قصه ی حسین کرد تعریف کردن از سر صبح و کلی آمادگی ذهنی دادن و کلی ناز کشی !! بالاخره نزدیک غروب راه افتادیم به سمت پارک آب *و * آتش !! خیلی خوشمان آمد !! همسری هم سفارش یه نی نی گولو  داد که خدا از آسمون براش بفرسته تا هی بیارتش این پارکه و آب بازی کنه !!

???? ???????

mouse code

?? ????