Daisypath Anniversary tickers Lilypie Second Birthday tickers حرکت رو به جلو یا ....؟؟ - ▪•●اســـــمارتیـــــــــس●•▪
X
تبلیغات
رایتل

 

 

اون هفته روز ولادت امام علی عقد کنون دختر عموی صفا بود. یه جشن کوچولو با حضور بزرگترا گرفته بودن مراسم هم تو مشهد بود. آخر عقد زنگ زدم و بهش تبریک گفتم و آرزوی خوشبختی براشون کردم. این هفته عروس و داماد اومدن برا یه سری کاراشون تهران ظاهرا داماد دانشجوی تهران هست. این چند روزم خونه پدرشوهری هستن . 

دیشب بابای صفا زنگ زد که اگه دوست دارین شام بیاین دور هم باشیم ما ام همون موقع داشتیم می رفتیم سنت گردش روز جمعه مون رو به جا بیاریم میل به غذا هم نداشتیم دیشبش هم مهمون ما بودن دیگه گفتیم شام نمی یایم برا شب نشینی مراحم می شیم . 

خلاصه یه هدیه کوچولو هم برا عروس داماد تازه شکفته برداشتیم و رفتیم. 

من تو این دو سال چند باری بیشتر با خانواده ی عمو ی صفا برخورد نداشتم چون تهران نبودن ولی زهرا به نظرم دختر خوب و گرم با حجب و حیایی بود. 

از راه که رسیدیم همون اول سر یه موضوعی من و صفا هر دو جا خوردیم که راجب به داماد بود.... 

بعد هم متوجه تغییر ظاهری زهرا شدم..... 

این چند باری که دیده بودمش همیشه بلوز و دامن می پوشید و به قولی یه تار موهاش رو هم ندیده بودم. 

دیشب دیدم بلوز و دامن تبدیل شده به یه پیراهن مدل مردونه ی نه چندان بلند با شلوار و یه شال فرمالیته رو سرش که تقریبا از پایین هم بسته نبود و کلا همه چی هویدا بود.... 

اسم زهرا هم تبدیل شده بود به زیبا جون !!!  

ازون اول تا آخر هم جلو تی وی تو بغل همسریش نشسته بود و اصلنش هم ما رو که مثلا به احترام اونا و تبریک مزدوج شدنشون رفته بودیم تحویل نگرفتندی .... 

که البته ایرادی به این حرکت نمی شه گرفت چون درکش می کنم الان داغه داغه !!! 

خلاصه این موضوع هی اونجا تو ذهنم دور می زد که آخه چرا ؟؟؟ 

پس اون همه رو گرفتن و سختی کشیدن و اعتقادات چی شد و کجا رفت ؟؟؟ 

پدر و مادرش آدمای سخت گیری نبودن که بگم به خاطر اونا تا حالا حجاب داشت.... 

نمی دونم اگه فقط به خاطر خدا بود پس الان چی شد ؟؟؟ 

یعنی رضایت همسرش رو به خداش ترجیح داد ؟؟؟  

ظاهرا گفتن پسره اینجوری دوست داره !! 

نمی دونم......فقط می تونم بگم خیلی متاسف و متاثر شدم..... 

عاقبت زندگیشون رو خوب ندیدم چون باورم اینه که زندگی ای که با کنار گذاشتن اعتقادات و ارزشها بخواد شروع شه به جایی نمی رسه..... 

یادمه یه بار از یه آقای همکار شنیدم که داشت به یکی از بچه ها که به خاطر همسرش چادر رو انتخاب کرده بود می گفت وای به حال زنی که به خاطر شوهرش چادر سر کنه !!!! 

در حالی که من می دونستم اون دختر نه فقط به خاطر شوهرش بلکه با شناختی که به لطف همسریش پیدا کرده بود چادر رو انتخاب کرد و هیچ نارضایتی هم نداشت.....  

ولی امروز فقط این تو ذهنم دور می زنه که وای به حال زن و مردی که به خاطر جلب رضایت همسرش رضایت خداش رو از دست بده...... 

کاش همسرا می تونستن تو این زمینه هم دست به دست هم و شونه به شونه ی هم جلو برن و  مایه ی پیشرفت معنوی و متعاقبا روحی هم دیگه باشن..... 

کاش همیشه حرکتمون رو به جلو باشه نه به عقب......  

پیشرفت باشه نه پسرفت...... 

امیدوارم زهرای ما هم خودش رو پیدا کنه و بتونه رو همسریش تاثیر مثبت بزاره...... 

 

** به شخصه دلم می خواد اطرافیانم منو همون جوری که هستم دوست داشته باشن و بخوان ......کلا نمی تونم قبول کنم کسی برای اینکه دوستم داشته باشه بخواد روش و روال زندگیم رو عوض کنه !! مگر اینکه بتونن متقاعدم کنن که راهی که میرم اشتباهه .

 

** این حرفا همش از سر دلسوزی و محبتی که قلبا بهش داشتم بود نه چیز دیگه ای. 

**  تعصبی هم نسبت به کسی و چیزی ندارم لطفا اشتباه برداشت نشه. روی صحبتم بیشتر با تغییر در ارزشها و اعتقادات شخصی هست حالا چه اینوری چه اونوری .....به نظرم هر دوش غلط و اشتباهه چون این فاصله ی فکری و اعتقادی بالاخره یه جا بروز می کنه و همیشه خاموش نمی مونه.

???? ???????

mouse code

?? ????