Daisypath Anniversary tickers Lilypie Second Birthday tickers یه شب با خواهریا - ▪•●اســـــمارتیـــــــــس●•▪
X
تبلیغات
رایتل

بعد از ظهر یکشنبه است.......مانا زنگ می زنه می گه ماماینا چند ساعته رفتن شمال و فردا برمی گردن .......می خواد ببینه می رم خونشون یا نه......اول می گم آره....بعد یادم می افته فردا صبح کلاس دارم......الانم باید کم کم حاضر شم برم جلسه آموزشگاه که معلوم نیست کی تموم شه......می گم احتمالا نمی یام..... 

صفا می یاد بهش می گم می گه برو.....صبح می یام دنبالت.....حالم خوب نبود آخه...... 

ساعت تقریبا 7 می رسم نزدیک خونه ماماینا..... 

می رم قنادی شیرینی گردویی و شکری می گیرم که دوست داریم تا با نسکافه بخوریم...... 

بستنی معجون و فلفلی ....( که فلفلیش مستقیم رفت تو سطل زباله از بس تند و بد مزه بود )..... 

میرم خونشون می گم شام می خوام.......مانا رو راضی می کنیم بره کلاب بگیره .... با فلافل..... 

دلم خواسته بود یهو ....نمی دونم چرا با اینکه عاشخ پیتزام ولی حسش نبود......دلم تنوع می خواست......

می شینیم بازی انگلیس _ آلمان رو می بینیم و خوراکی ها رو می خوریم.......از اول جام جهانی این اولین بازیه که می بینم......امسال حس فوتبال دیدن نداشتم....... 

بعد کلی حرف می زنیم و خواهریا حرکات موزون به افتخار من در می کنن .... 

بعدم بازی آرژانتین _ مکزیک و می بینیم و شام و یه عالمه میوه می خوریم و تا یک بیداریم..... 

اینجاس که دیگه چشام باز نمیشه.....می خوابیم و صبح پا می شم می رم کلاس.....  

یاد زمان مجردی ام افتادم که ماماینا دو سه روزه می رفتن مسافرت و ما تهنا می موندیم و تو خونه امپراطوری را می نداختیم......مانا که خیلی کوچولو بود هنوز ......با الا تا نصفه شب بیدار بودیم و حرف می زدیم و فیلم می دیدیم......کلا حس استقلالش مزه می داد......خلاصه سر خودمونو گرم می کردیم تا بیان....

خواستم بگم خیلییییییییییییییی خوووووووووووش گذشت......  

یه تنوع اساسی شد......شب آروم و قشنگی بود با خواهریا......

فقط جای مامان و بابام خالی بود خووووووووو........  

 

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


** اون هفته مهسا دختر آرایشگر عروسیم که فامیلمونم هست زنگ زد که جمعه با الا بیاید خونمون عقد کنون یکی از دوستامه و مامانم قراره درستش کنه صبح ساعت 9 میاد تا ظهر کار داره شماهم بیاید دور هم باشید ..... 

من و الا هم رفتیم و بسی خوش گذشت.....دختر خوبی بود.....موقع رفتنش انقد ناز شده بود که نگو......اسم همسریش هم با همسری من یکی بود !!  

کلی ام حساس و ایرادی بود .....بهش گفتم تو چه جوری همسریت رو انتخاب کردی ؟؟!! 

گفت همه همینو بهم می گن !!!

می خواست موهاشو درست کنه می گفت بچسبون به سرم.....نمی خوام قدم از داماد بلندتر شه.....هر چی بهش گفت موهات خوب در نمی یاد ....حیفه....موقع عکس گرفتن کفشاتو در بیار که بلند نشون ندی.......قبول نکرد که نکرد....گفت من همون لحظه ای برام مهمه که با همسریم کنار هم هستیم.....نمی خوام کسی بگه عروس از داماد بلند تره !

** دیروز کلی با صفا گفتمان !! کردیم.....یعنی من کلی غر زدم و حرص خوردم .....ما کلا میوه خورمون خوب نیست.....یعنی خونه بابام بودم خیلی میوه دوست داشتم الانم دوست دارم ولی تنهایی بهم مزه نمی ده......اونجا مامان عصرا یا شبا یه ظرف میوه خرد می کرد دور هم می خوردیم مزه می داد....اینجا فقط خودمم.....شبا ام که صفا هست و می یارم معمولا نمی خوره.....اینه که کلا از میوه خوردن افتادم.....برا همین حالا ها خیلی نمی گیریم که بمونه و خراب شه...... 

دیروز یه سر مهسا می خواست بیاد پیشم زنگ زدم کلی تاکید کردم که مهسا !! یعنی یک نفر !! می خواد بیاد طالبی و هندونه بگیر.......دیگه اصلا بقیه شو نشنید گفت باشه خودم می دونم...... 

خودم می دونم همانا و با یه کارتون میوه اومدن همانا !! می گم کارتون یعنی دو برابر جعبه !! 

انقده حرص خوردم که نگوووووو......می گم حالا ما اینا رو چیکار کنیمRolling Pin.....می گه هیچی همشو خودم می خورم!!! شمردم 11 مدل میوه بوده !!Whoop De Doo ببین ......تازه همش تو عکس نیست !!

  

???? ???????

mouse code

?? ????