Daisypath Anniversary tickers Lilypie Second Birthday tickers تولد - ▪•●اســـــمارتیـــــــــس●•▪
X
تبلیغات
رایتل

دیروز تولد 13 سالگی ملیکا دختر داییم بود ......تولد مانا و ملیکا درست دو ماه باهم فرق داره.......مانا 28 فروردین و ملیکا 28 خرداد !! 

یه هفته مونده به تولد زندایی زنگ زد که می خوام مانا رو سورپرایز کنیم تولد رو دوتایی بگیریم رو کیک هم یه عکس دوتاییشون رو بندازیم....اگه عکسی هم دارید بیارید ببینم کدوم خوبه برا رو کیک......که خوشبختانه سی دی همه عکسا تو خونه قبلی ماماینا بود و عکس جالبی نتونستیم پیدا کنیم......قرار شد یه عکس بچگی هاشون رو بزنیم که خوشبختانه خیلی هم خوب شد..... 

دو تا کیف دختروونه ی خوشگل از طرف مامان گرفتیم منم دو تا شال خوشگل الا هم ازین عروسک گوسفندای سیاه سفید..... 

صبح هم رفتیم با صفا باغ گل ....سه تا دسته رز هلندی با رنگای مختلف گرفتیم خواستیم بدیم تزئین که گفتن اینجا فقط سبد گل رو تزئین می کنن دسته گل رو ببرین بیرون باغ اونجا هستن کسایی که براتون درست کنن..... 

خلاصه اومدیم بیرون همون اول راه یه آقای مسنی اومد گفت من درست می کنم..... 

گرفت یه ذره ازین علفا ریخت وسطش دورشم یه سیم بست داد تحویل ما !! کاغذ هم برا دورش خودم گرفته بودم یه مدل برگم گرفتم که ظاهرا بلد نبود کار کنه هی بهونه آورد رفتم پس دادم..... 

خلاصه می خواستم خفه اش کنم...... 

تازه بابت اون یه مشت علف هم می خواست پول بگیره...... 

همونجا به صفا گفتم خودم درست می کردم بهتر می شد ....... 

دیگه اومدیم خونه خودم گلا رو باز کردم گذاشتم تو آب.......سر حال که شد تزیین کردم خیلی هم خوب و خوشگل شد.....فقط همین یه کار رو نکرده بودم که کردم !!  Yah

تولد هم خیلی خوب بود و خوش گذشت......  

این دو تا شیطون ر.ق.ص دو نفره هم اجرا کردن و بسی مهمونا رو مستفیض کردن.... 

کلی خندیدیم از دستشون.....

دور و بریها هم دو تا دو تا هدیه آورده بودن کلی با مزه بود......  

 

اومدم خونه .....از شدت خواب سردرد گرفته بودم......صفا گفت خونه باباشینا کار داره حتمی باید بریم  شب قبل هم بی خواب شده بود تا صبح بیدار بود.....منم خوابم شدید سبکه هر وقت صفا بیداره منم بیدارم .......تفاهم رو دارین ؟؟ یعنی تا خود صبح فقط رو تخت افتاده بودم و گرنه بیدار بودم.... 

دیگه به صورت دو تا جنازه متحرک رفتیم اونجا.......یه دو ساعتی بودیم تا برادراش اومدن و کار رو انجام دادن......بعد هم از بس خسته و داغون بودیم شام نخورده برگشتیم خونه و خوابیدیم

 

برای تولد هم کلی همسر جان در آماده شدن اینجانب کمک کردHappy Dance.....من شدم مانکن لباس می پوشیدم ایشون نمره می داد تا بالاخره یکی از لباسا تایید شد 

بعدم کلی در تزیینات کمک نمودن......عزیزم دستت درد نکنه کلی کارم راه افتاد 

 

خبر بعدی اینکه از چهارشنبه ترم تابستونی موسسه ای که باهاش به توافق رسیدم شروع شد......جلسه اول که خوب بود......هم محیط اش....هم کادر و همکارا......هم شاگردا.......از معلمای قبلی هم پرسیدم همه راضی بودن می گفتن کادر خوبی داره....ظاهرا تو اون منطقه جزء بهترین موسسه هاس.....دیگه نمی دونم گذشت زمان معلوم می کنه همه چیز رو......در ضمن صبح ها کلاس گرفتم از 6 صبح باید بیدار شم   

 

 

راجب پست قبلی ......سوال برام پیش اومد......اون جمله آخریه ظاهرا حس کنجکاوی خیلیها رو تحریک کرد من دو تا پست طویل نوشتم بعضیا ظاهرا همون یه خط آخر فقط براشون جلب توجه کرده بودWhoop De Dooواجب شد از همسریم دفاع کنمGun Toutingاین بله اشتباهی برا من و همسری معنی داشت که خوب اینجا نیازی به باز کردنش نبود برا خودش به تفصیل گفتم اونایی که چند تا پست  ازین وبلاگ خوندن تا یه حدودی به روحیات ما و زندگیمون آشنایی دارن......از طرفی نه من نه صفا هیچکدوم خیلی احساسی و عاطفی نیستیم البته مسلما صفا بیشتر......شاید خیلی لاو ترکونی که خیلی ها تو زندگیشون داشته باشن رو نداشته باشیم ولی در عوض شوخی هایی داریم که می دونم به ندرت کسی داشته باشه......نوع ابراز علاقه مون هم بهمون نسبت متفاوته  بیشتر با هم دوستیم تا .....   

 

صفا خیلی کارا برای من می کنه که مطمئنم شاید به ندرت مردی پیدا بشه که یه همچین کارایی رو برا زنش انجام بده ازون طرف خیلی کارا که خیلیا می کنن رو نمی کنه .....  

 

مثلا اینکه دوران نامزدی ما مصادف بود با سال آخر دانشگاه من......و تمام رفت و برگشت من با صفا بودHeart Smile از کلاس سر صبح بگیر تا آخر شب.....از روزای سرد زمستون بگیر تا روزای گرم و داغ تابستون.....اگرم مشکلی براش پیش میومد منو با آژانس می فرستاد.....این ازون مورد هایی هست که تا آخر عمرم فراموشش نمی کنم و ممنونشم

 

یه مورد دیگه اینه که کاملا از همه کار هم خبر داریم......و صداقت حرف اول رو می زنه 

مورد شایان ذکر بعدی که دقدقه خیلی خانوماس شام و نهار درست کردنهSmiley from millan.net ......خوشبختانه من اگه شام و نهار درست نکنم از همسری صدا در نمی یاد  ولی متاسفانه خودم شدید تو این یه مورد ضعف دارم یعنی دو ساعت نهارم دیر شه رو به موت می رماگه خیلی دیر شه دیگه به این راحتیا حالم سر جاش نمی یاد بنابراین مثه خانومای خوب هر روز هر روز غذا می پسم !! 

و حتی دو وعده ای هم درست نمی کنم خودم رو راحت کنم......هر روز هر روز یه مدل  

 

 مورد بعدی اینکه فوق العاده لارج و دست و دلبازه....... 

 

خوب چقد از شوشوم تبلیغ کردم ......بگید ماشاالله !! 

هوینجا می تونم همه دوستان رو به یه بازی جذاب برا همسری هاشون دعوت کنمWinner

از هزار تا هدیه و کادوی تولد و اینا براشون عزیزتر می باشد....... 

تو یه پست از خوبی ها و نکته های استثنایی همسری هاتون که تکه بگید تا یه فرصتی بشه برا اینکه به نکات مثبتشون که کمم نیست فکر کنید و قدرشون رو بهتر بدونید..... 

 

???? ???????

mouse code

?? ????